الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
415
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
اسلام دعوت مىنمود مىنويسد : پس از اظهار دعوت ، قريش به مخالفت و دشمنى با او پرداختند . هنگامى كه ديدند ابو طالب يار و ياور او است تصميم گرفتند ، مسئله را با ابو - طالب در ميان بگذارند تا وى ترتيب كار را بدهد ، « ابو طالب » آنها را با گفتارى خوش ، از ايجاد فشار منصرف ساخت . و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همچنان در تبليغ بر ضد بتها و روش جاهلانه مردم مكه ، ادامه مىداد ، اين جريان بر قريش سخت گران آمد ، براى بار دوم نزد ابو طالب آمدند و اعلام خطر كردند كه : يا بايد جلوى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بگيرى ، و يا ما با او مبارزه مىكنيم تا يكى از دو گروه نابود گردد جريان بر « ابو طالب گران آمد لذا مطلب را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان گذاشت ، لحن « ابو طالب » بگونهاى بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خيال كرد جريان تازهاى رخ داده ، و ابو طالب تصميم دارد از يارى و حمايت او دست بردارد لذا فرمود : « يا عم و اللّه لو وضعوا الشمس فى يميني و القمر في شمالى ، على ان اترك هذا الامر ما تركته حتى يظهره اللّه او اهلك » : « عمو جان ! به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در كف چپم بگذارند كه دست از اين كار بردارم چنين نخواهم كرد تا اين كه خدا دينش را پيروز كند و يا هلاك شوم » ، سپس اشكش جارى شد و از جا برخاست ، هنگامى كه پشت كرده مىرفت « ابو طالب » او را صدا كرد : « اقبل يا بن اخى » : ، فرزند برادرم برگرد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز گشت « ابو طالب » به او گفت : « اذهب يابن اخى فقل ما احببت فو اللّه لا اسلمك لشيء ابدا » : برو هر چه دوست دارى بگو من هرگز تو را تسليم دشمن نخواهم كرد . هنگامى كه قريش متوجه شدند « ابو طالب » از يارى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست بر نمىدارد نقشه ديگرى طرح كردند ، يكى از زيباترين جوانان قريش يعنى